‏نمایش پست‌ها با برچسب اعتراض های من. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اعتراض های من. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ مهر ۱۶, دوشنبه

صدور حکم اعدام برای یک متهم در تهران


خبرگزاری هرانا – مرد جوانی که متهم است دو‌ سال قبل در یک مهمانی دوستش را به قتل رسانده، از سوی قضات شعبه یازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران به اعدام محکوم شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از روزنامه جوان، دوازدهم اسفند‌ ۱۳۹۵، مأموران پلیس از قتل مرد جوانی در خیابان مسعودیه باخبر و راهی محل شدند. جسد متعلق به پژمان ۲۲‌ساله بود که در جریان درگیری با ضربه چاقوی یکی از دوستانش به قتل رسیده بود.
با انتقال جسد به پزشکی قانونی، عامل قتل “اسماعیل ۲۵‌ساله‌” بازداشت شد. متهم در بازجویی‌ها در خصوص انگیزه قتل گفت: “شوخی می‌کردیم که جدی شد، از آنجائی که مست بودم ناخواسته مرتکب قتل شدم.”
او بعد از مراحل بازجویی در جلسه رسیدگی به پرونده که در شعبه یازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران برگزار شد، گفت: “من و مقتول با هم بچه محل و دوست بودیم. چند ماه قبل به خاطر اختلافی که پیش آمد قهر کردیم و صحبت نمی‌کردیم. این قهر باعث شد دوستانمان پادرمیانی کنند و ما را آشتی دهند. روز حادثه من و پژمان با هم روبه‌رو شدیم بعد از صحبت و رفاقت دوباره قرار شد در خانه ما جشن بگیریم.”
وی ادامه داد: “آن شب همه دوستان به خانه‌مان آمدند و بعد از خوردن مشروب، من و پژمان شروع به شوخی و صحبت کردیم. این شوخی‌ها آن‌قدر ادامه پیدا کرد که منجر به درگیری شد. در آن درگیری مقتول شروع به داد و فریاد کرد و از آنجائی که خانه‌مان بالای مغازه‌ای بود که آنجا کار می‌کردم از ترس آبرویم از او خواستم ساکت باشد. سپس او را بیرون خانه بردم، اما مقتول دست بردار نبود و همچنان فحاشی و سر و صدا می‌کرد که ناچار دست به چاقو شدم و چند ضربه به او زدم.”
متهم در آخرین دفاعش گفت: “باور کنید آن روز به خاطر خوردن مشروب در حال خودم نبودم. از طرفی مقتول هم در محل زندگی و کارم سر و صدا می‌کرد من هم به خاطر اینکه آبرویم نرود ناخواسته او را کشتم. همه این درگیری از یک شوخی شروع شد و ادامه شوخی‌ها کار را به اینجا رساند. از اولیای‌دم درخواست گذشت دارم.”
در پایان هیئت قضایی بعد از آخرین دفاع متهم وی را به اعدام محکوم کرد

۱۳۹۶ بهمن ۷, شنبه

شعر و نقاشی

تنِ مرد....


دلا میبینی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر بر می آورد
ز هر خونِ دلی سروی قد بلند می آورد
ز سرو های بلند قهری آشفته می آورد
آیینه دلی باب می شود
اشکی گریان می شود
بادی طوفان می شود
سیلی هیران می شود
ز ویرانه ها آشوب بلوا می شود
ز بلوا ها ندا ها فریاد می شود
ز فریاد ها ستم ها بیداد می شود
ز بیداد ها فردا ها بیدار می شود
بالا پایینی ها از کوه تا چمن
قطع و بت ریزی در دشت و دمن
همه ی صحرا ها گل برآشفته می روند
همه ی دریا ها باران ندیده می روند
باد و باران کوه و بُت همه اتحاد ما
میخوانیم برای وطن خاک پا به پای ما
آتشِ مسجد و دود فرزانگی
ستمگری باز بود بر سر بیچارگی
غم من غم مرد مرگ تن
مرد تن می دهد برای وطن


این شعر را برای تظاهرات اخیر ایران سروده ام


۱۳۹۶ شهریور ۳۰, پنجشنبه

رهایی

این کار در سال 1394 انجام دادم به دلیل رهایی مهین نوردل همکارم از زندان قایم اصفهان


۱۳۹۶ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

مسلخ

طرح مسلخ کاری از سپیده کرامت که در تابستان 1395 به یاد زندانیان سیاسی و عقیدتی طراحی شده