‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر و دلنوشته. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر و دلنوشته. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ مهر ۱۱, پنجشنبه

شعر

آزادگی....

هر انسانی محصول افکار خویش است
باید بزرگ اندیشید تا بزرگ شد
به انسانیتمان نظم بدهیم
به بشریت به آزادگی    به قید و بند ها   به باید و نباید ها    به کردن و نکردن ها    و به ناتمام هایمان    نظم بدهیم.
اندیشه را پر کنیم از نجات و وجدان و نگاهی
و وقار را تغییر دهیم حتی اگر به جنبشی نیرزد
حرف با اطمینان بزنیم و به صدا ها فرصت بدهیم و به قول سهراب ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
سوی باغ انزوا و سکوت و روشنی در بگشاییم و سیب آزادی را با لذت بخوریم.
که اگر آزاده ای انکار نیست
و این افتادگی اجبار نیست
هر کس می تواند عارف باشد اگر فهم او را فرصت دهد
هر عارف می تواند سلطان باشد اگر دولت او را قدرت دهد
خلاصه عرف هجایی ست میان عادت و فطرت تن
و اگر باج دهی سود کنی نه داد می ماند و نه فرصت عدل
حال برای همدلی چاره کنیم
چاره بیچاره را بی چون و چرا راضی کنیم
که اگر عدل نباشد قانون کاغذی بیجان است
و اگر مهر نباشد جامعه به وفور بیمار است.

۱۳۹۸ شهریور ۱۱, دوشنبه

کولبر....




پای ترک خورده ات دوست صمیمی زمین است
کمر خم شده ات اهرم اجسام سنگین است
جسارت تو مرزبان را خجل می کند
زور و قدرت تو جهان را شگرف میکند

روزها بالای کوهی تشنه و خسته و گریان
شب ها بالای سر فرزندت محتاج لقمه ی نان
چه کسی تو را درک می کند؟
نویسنده ای که دستانش پینه نبسته از کار کردن
یا سیاستمداری که برای تو تصمیم میگیرد؟

راستی شیطان ها تو را اغفال نکردند؟
راستی خدایان ایمان تو را باور نکرد؟
راستی مردان با غیرت به تو جسارت نکردند؟
دامن پرمهرت را آلوده نکردند؟

میگویند خدا بزرگ است   حرف زن همسایه را گوش بگیر
شب قدر برایت دعا می کنند   حرف مومنان را گوش بگیر
آمریکا ما را تحریم کرد  حرف دولت را گوش بگیر
بیمه کار به شما تعلق نمی گیرد  حرف مجلس را گوش بگیر

چرا بسیجی برای تو قیام نکرد؟
چرا قاضی دست تورا برای نجات بلند نکرد؟
چرا صلیب سرخ تو را از ترس گلوله رها نکرد؟
چرا حقوق بشر از حق تو دفاع نکرد؟

زنان....




زنان همیشه در بند اسارت بودند
زنان همیشه در جنگ و جسارت بودند
زنی که مهربان و دلسوز است
زنی که جسور و پیروز است

سکوت می کند زیر سلطه ی مرد
تحمل می کند حجاب و تجاوز و رنج
زنی که به عشق مرد دل میبازد
زنی که فرزندش را جان میسازد

آخرسر انگشت اتهام به سوی اوست
سر آخر  نگاه بد به چشم اوست
زن باز تحمل میکند دروغ را
زن باز تظاهر می کند فریب را

روزی که راه حق را به پیش گرفت تبعید شد
روزی که سکوتش را شکست تحقیر شد
روزی که جلوی زور فریاد زد تنبیه شد
روزی که برابر مرد ایستاد تضعیف شد
زنی که پشت پرده احساس است طناز نیست
زنی که روی سکوی قدرت است جلاد نیست
زن سازده است بالنده است بی نظم نیست
زن شیدا و فرزانه است بی رحم نیست


۱۳۹۶ اسفند ۱۲, شنبه